خرید بک لینک
امشب آسمان خيلي نزديك ميشود:)))

قدر بدانيم...

التماس دعا :)

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

سومين نفري است كه جمله اي براي عكست و جمله ي كناري اش ، كه عجيب دلچسب اند ، مي نويسد " عاشق شدي؟" . واقعاً خودت هم به خودت شَك مي كني :D يك لحظه دلت مي خواهد بنويسي " از كجا فهميدي؟ :D " ولي مي گويي بي خيال :) عشق اتفاقاً خيلي هم زيبا بايد باشد ولي اينستاگرام جاي فرياد زدنش نيست :) آنجا در حدّ همان

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

امروز يك دفترِ خوشگل موشگل از دور دوراي كمدت پيدا كردي . براي سال ٨٩ بود يعني تقريباً ١٧ سالگي ات . دفتر پُر بود از جملاتِ زيبا و خوشمزه ي مربوط به ١٧ سالگي و نكته ي جالب اين است كه هنوز هم برايت خوشمزه باقي مانده و وقتي مي خواني متوجه مي شوي كه چقدر احساساتِ آن روزها و احساساتِ اين روزهايت به هم نز

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

پا به پاي دخترخاله جان هفته اي يك بار شايد هم دو هفته يكبار مي رويد بازار وسنگ و چرم و نخ مي خريد و كلي هم در بين راه مي خنديد و كلي هم خوب است . هم براي روحيه تو و هم براي اوي مهربان :) كسب و كار راه انداخته ايد الكي الكي :D دستبند درست مي كنيد و مي فروشيد ، چه لذت بخش است . از بازار كه برميگرديد

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

نشسته اي جلوي كامپيوتر و ٩٠٠٠ عكس را بايد از كامپيوتر به هارد منتقل كني :// هرچند دقيقه يكبار هم بدو بيراه است كه به خودت ميگويي" خدا لعنت كنه كسي رو كه ٩٠٠٠ تا عكس گرفته :D " خب چراااا اين همه عكس گرفتي آخهههه :/// صداي رامبدجوان و خندوانه را هم ميشنوي :) هر از چندگاهي پفك هم مي خوري تازه اينها كه

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

باور كنيد خوشبختي آن طورها هم كه فكر مي كنيد دور نيست . گاهي اوقات آنقدر همه چيز را به خودمان سخت مي گيريم كه از زندگي فقط بدبختي هايش را مي بينيم و بعد به اين نتيجه ميرسيم كه ما بدختيم و شانس نداريم :/ درصورتي كه اگر بدبختي و بد شانسي هم داشته باشيم، كه مطمئناً داريم البته بدبختي كلمه ي قشنگي نيست

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

يك پسرك عزيز داري كه هميشه برايش قهرماني حتي اگر براي خودت قهرمان نباشي :)) امروز موقع ناهار مي گويد خاله چي واسم پختي؟ مي خندي و مي گويي من چيزي نپختم ولي مامان جون لوبياپلوي خوشمزه پخته :) مي گويد نع من از اون مرغ سوخاري هاي تو مي خوام :/ دقيقاً امروز كه خيلي خسته اي و حالِ تكان خوردن هم نداري مرغ

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

در بالاترين نقطه نشسته و به آسمان خيره شده . به دوستت مي گويي اونو نگاه كن ديوونه توي اين گرما رفته كجا نشسته . دوست جان نگاهش مي كند و مي گويد حتماً عاشقه :D مي گويي خب عاشق شدن كه بايد خوب باشه اين چرا همچينه دِپرسِ خودآزار :/ مي گويد نه ديگه معلومه عاشق نشدي تا حالا :)) مي گويي نه فعلاً :D با تعج

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

وارد كتابفروشي كه مي شوي ، احساس مي كني امروز اينجا عجيب آرام است :) خانم مهرباني پشت سيستم نشسته نگاهش مي كني و لبخند ميزني :) مي گويد مي تونم كمكتون كنم؟ :)) تازه متوجه ميشوي كه چرا انقدر آرامش برقرار است .. آقاي فرفره ي عينك مستطيلي كه هميشه اين وسط بود و مدام با سرعت اينطرف و آنطرف مي رفت ، نيست

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

اگر بگويند آخرين كتابي كه خواندي چه بوده ؟ مي تواني با افتخار سرت را بالا بگيري و بگويي " قهوه ي سرد آقاي نويسنده " :))) مگر مي شود كتابي انقدر خوشمزه باشه كه در عرض ٢٤ ساعت بخواني و با جمله ي آخر كتاب مشتاق شوي كه دوباره بنشيني و بخواني :) ولي فعلاً نخواندي شايد يك ماه ديگر بروي و بخواني براي حل معماي كتاب :D

لطفاً اين كتاب را از دست ندهيد :)))

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

مادريِ هميشه در صحنه ي مهربان ، در حال پختنِ سحري ست :) دلت براي سحري ها تنگ شده عجيب . تقريباً چندين سال است كه روزه نميگيري و فقط بعد از اذان بيدار ميشوي تا نماز بخواني :// مادري غرق در فكر است و مواد را هم ميزند . مي گويي : كتلت مي پزي بده من بپزم :) مي گويد : نه خير كباب تابه اي :)) مي گويي : كب

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

صفحه بندی